مجله مهدی بلاگ

دلتنگ که میشوم

تنها ..

چشم هایم را روی هم میگذارم

تصور میکنم آن ثانیه ها را..

ثانیه های عاشقی که در کنار مسجدت بودم

من

و

جمکران تو...

با تشکر از وبلاگ دلشوره های \"سبز\"


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ساعت 9:30 توسط مجله مهدوی | سلام
طبقه بندی: مطالب مهدوی 

هم خودم بندگي مي کنم هم به عروسکام بندگي کردن رو ياد مي دم

با تشکر از وبلاگ یا مهدی ادرکنی اللهم عجل لولیک الفرج (سبک زندگی منتظران)



نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392 ساعت 11:12 توسط مجله مهدوی | سلام
طبقه بندی: مطالب مهدوی 

با تشکر از وبلاگ صلی الله علیک یا صاحب الزمان


نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392 ساعت 11:8 توسط مجله مهدوی | سلام
طبقه بندی: مطالب مهدوی 

امير المؤمنين، آن امام مظلوم جلو آمد تا حال او را در آن وضع ديد، صدا زد: فضّه، فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را درياب که درد او را فراگرفته است، فضّه به ياري فاطمه(س) رفت چند لحظه گذشتر

سفیر ایران - حضرت محسن ـ عليه السّلام ـ فرزند سقط شده فاطمه ـ سلام الله عليها ـ است که پيامبر اکرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ او را محسن ناميد[1]  و به وسيلة ضربات، غلاف شمشير قنفذ، خلیفه دوم [2] و در اثر ضربات پاي وی ،  سقط شد.[3]

هيچ يک از منابع معتبر تاريخي و مقاتل به محل دفن حضرت محسن ـ عليه السّلام ـ اشاره نکرده اند، امّا اين که حضرت محسن در پاي درب نيم سوخته خانه اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ دفن شده، در کتاب جامع النورين چنين نقل شده است: بعد از آن که دومی با لگد بر پهلوي آن بانوي بزرگوار زد، حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ روي زمين افتاد، هر طور بود از جا برخاست حرکت کرد و به خانه آمد و روي زمين افتاد و صدا زد: عمر مرا کشت.

ادامه ی این مطلب غم انگیز را در وبلاگ معارف المبصرین بخوانید.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392 ساعت 11:5 توسط مجله مهدوی | سلام
طبقه بندی: مطالب مذهبی 

و ما غم غربتت را یا مهدی جان بیشتر از دیگران احساس می کنیم.

                     سایه ای برای ماندن نیست؛

                               ای سایه ی سرم، برگرد...

نبود تو باعث می شود، معصومیت و اشکهایم را برای جلب نظر و کمک دیگران استفاده کنم.

اگر تو بیایی، دیگر کار به گریه ام نمی کشد...

ادامه ی این مطلب زیبا را در وبلاگ بهشت کودک بخوانید.


نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392 ساعت 10:52 توسط مجله مهدوی | سلام
طبقه بندی: مطالب مهدوی 

 

با توام ای دشت بی پایان ! سوار ما چه شد؟

یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟

آشنای "لا فتی الا علی " اینک کجاست؟

صاحب " لاسیف الا ذوالفقار" ما چه شد؟

چارده قرن است چِل منزل عطش پیموده ایم

التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟

چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد

روشنای دیده ی امّیدوار ما چه شد؟

ذوالجناحا ! عصر ما چون عصر عاشورا مباد!

دشت را گشتی بزن بنگر سوار ما چه شد؟

باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت

کشت مارا بیقراری پس قرار ما چه شد؟

می نشینم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش

آن زمان دیگر نمی پرسم بهار ما چه شد

( مهدی جهاندار)

با تشکر از وبلاگ عطر بهشت


 

 


نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1392 ساعت 10:48 توسط مجله مهدوی | یک سلام
طبقه بندی: مطالب مهدوی 

صندوقچه ای داشت که از بچگی به همراه داشت . هر ده سال یکبار بازش می کرد و در آن چیزی می گذاشت . اولین بار که باز کرده بود دوران کودکی اش را در آن می دید و و دفعه قبل هم که باز کرد عکس و  دفترچه خاطرات نوجوانی اش را در آن گذاشت ؛ ولی این بار چیز گرانبهایی را آورده بود که توی صندوق بگذارد .

با تشکر از وبلاگ یالثارات الحسین


نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1392 ساعت 10:45 توسط مجله مهدوی | سلام
طبقه بندی: مطالب متفرقه 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin